پرورش هیجان همپای رشد کودک – تا حدود سه ماهگی

چه کسی می‌تواند بگوید ارتباط عاطفی کودک با والدینش از چه زمانی آغاز می‌شود؟ بعضی بر این عقیده‌اند که این ارتباط از همان دوران جنینی که کودک درون رحم مادر است و به استرس یا آرامش مادر خود واکنش نشان می‌دهد شروع می‌شود.
عده‌ای دیگر معتقدند این روابط بلافاصله بعد از تولد بچه، زمانی که مادر به او شیر می‌دهد، برایش لالایی می‌گوید و او را تکان می‌دهد تا آرام بگیرد و بخوابد، آغاز می‌شود. 

 

چه کسی می‌تواند بگوید ارتباط عاطفی کودک با والدینش از چه زمانی آغاز می‌شود؟ بعضی بر این عقیده‌اند که این ارتباط از همان دوران جنینی که کودک درون رحم مادر است و به استرس یا آرامش مادر خود واکنش نشان می‌دهد شروع می‌شود.
عده‌ای دیگر معتقدند این روابط بلافاصله بعد از تولد بچه، زمانی که مادر به او شیر می‌دهد، برایش لالایی می‌گوید و او را تکان می‌دهد تا آرام بگیرد و بخوابد، آغاز می‌شود.
اما بیشتر والدین بر این عقیده‌اند که ارتباط واقعی در حدود سه ماهگی شروع می‌شود، زمانی که کودک به تعامل و ارتباط اجتماعی چهره به چهره علاقه‌مند می‌شود. روانشناسان رشد اظهار می‌کنند که در سه ماهگی چشمان نوزاد برق می‌زند، که حاکی از آن است که گویا نوزاد برای نخستین بار واقعاً به چهرۀ والدین خویش می‌نگرد.
نوزاد سه ماهه، به رغم کم سن و سالی خود، چیزهای زیادی را از طریق مشاهده و تقلید، راجع به نحوۀ درک هیجانات و ابراز آن‌ها یاد می‌گیرد. این بدان معنی است که والدین از طریق واکنش و توجه خویش می‌توانند، حتی در این سنین کم نیز، پرورش هیجان در فرزندشان را آغاز کنند.
تحقیقات نشان می‌دهند که معمولاً والدین برای جلب‌توجه اطفال خردسال در جریان تبادل اطلاعات عاطفی، تلاش زیادی به خرج می‌دهند که توجه او را به سوی خویش جلب کنند. برای مثال، والدین اغلب از یک الگوی زبانی که به زبان بچگانه معروف است استفاده می‌کنند که مشتمل است بر تُن صدای بالا، شمرده‌گویی، تکرار کلمات و حالت‌های چهره ایِ فراوان.
این زبان بچگانه اگرچه مضحک و افراط ‌آمیز به نظر می‌رسد ولی والدین آن را به دلیل کارایی‌اش مورد استفاده قرار می‌دهند. طفل معمولاً وقتی که مادر یا پدرش این‌گونه با او صحبت می‌کند بیشتر توجهش جلب می‌شود.
بیشتر والدین با اطفالشان تبادلات غیرکلامی چهره به چهره نیز دارند. برای مثال، مادر ابروی خود را بالا می‌برد، آنگاه نوزاد هم ابروی خود را بالا می‌برد. نوزاد زبان خود را درمی آورد و مادر نیز چنین می‌کند. اطفال معمولاً از این نوع بازی‌های تقلیدی خوششان می‌آید، مخصوصاً اگر والدین با حالتی متفاوت، از آن‌ها تقلید کنند.
این مکالمات تقلیدی بسیار حائز اهمیت‌اند زیرا به نوزاد می‌فهمانند که والدین کاملاً به او توجه دارند و به احساساتش پاسخ می‌دهند. این نخستین تجربۀ نوزاد در خصوص درک شدن از سوی دیگران است و آغاز ارتباط عاطفی به شمار می‌رود.
اطفال درعین‌حال که مشغول یادگیری نحوۀ درک و تقلید نشانه‌های عاطفی والدینشان هستند، سعی دارند به یک قابلیت مهم دیگر، یعنی توانایی تنظیم و کنترل برانگیختگی فیزیولوژیکی ناشی از تعاملات اجتماعی و هیجانی خویش نیز دست یابند.
بسیاری از روانشناسان رشد بر این عقیده‌اند که اطفال این کار را از طریق برقراری و قطع تعامل با اطرافیان انجام می
دهند. یعنی یک دقیقه با روی خوش به دیگری توجه نشان می‌دهند و مشتاق بازی‌اند، دقیقۀ بعد روی برمی‌گردانند و به تلاش‌های فرد برای مشغول کردن او با اسباب‌بازی‌هایش و بچگانه حرف زدن با او، بی‌اعتنایی می‌کنند.
درحالی‌که والدین بعضی‌اوقات از این دمدمی مزاج بودن فرزند خود تعجب می‌کنند، ولی شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد نوزاد به انجام این کار نیاز دارد. یعنی ممکن است علت بی‌اعتنایی او این باشد که دچار تپش قلب و برانگیختگی فیزیولوژیکی شده و می‌خواهد استراحت کند.
بنابراین توصیۀ ما به والدینِ مربی هیجان این است که به حالات عاطفی فرزندان خود توجه داشته باشند و به آن‌ها واکنش نشان دهند. اگر فرزندتان ناگهان به ادامۀ بازی بی‌علاقگی نشان داد او را راحت بگذارید. اگر بعد از مدتی حرف زدن و شادی و تفریح شروع به نق‌نق کرد، او را به یک اتاق خلوت و ساکت ببرید.
تحقیقات نشان می‌دهند والدینی که به حالات عاطفی اطفال خود توجه دارند، مثلاً آن‌هایی که تشخیص می‌دهند فرزندشان چه موقع به فعالیت‌هایی هیجان‌انگیز و چه موقع به فعالیت‌هایی آرام نیاز دارد، بهتر می‌توانند هوش هیجانی فرزندانشان را تقویت کنند.
این سبک پرورش هیجان به کودکان فرصت می‌دهد تغیر حالت از برانگیختگی به آرامش را تجربه کنند. به‌عبارت‌دیگر، بدین طریق اطفال نحوۀ آرام کردن خود و تنظیم حالات فیزیولوژیکی را یاد می‌گیرند.
پدر و مادرهایی که واکنشی آرامش‌بخش به ناراحتی اطفال خود نشان می‌دهند به آن‌ها درس‌های مهمی نیز یاد می‌دهند.
درس اول اینکه طفل یاد می‌گیرد که هیجانات منفی او بر دنیای پیرامون اثر می‌گذارد. مثلاً وقتی گریه می‌کند، مادر و پدرش واکنش نشان می‌دهند. درس دوم اینکه نوزاد می‌فهمد رهایی یافتن از هیجانات شدید و باز یافتن آرامش امکان‌پذیر است.
در این سنین، اطفال برای آرامش یافتن عمدتاً به والدین متکی‌اند. اما وقتی بزرگ‌تر می‌شوند یاد می‌گیرند که خود را آرام کنند که این مهارت، بخش مهمی از سلامت عاطفی آن‌ها را تأمین می‌کند.
به همین ترتیب، اطفال برای آنکه بتوانند فرآیند هیجان زندگی را کامل و به دنبال آن آرام گرفتن را تجربه کنند، باید در زندگی خود با محرک‌های مختلف مواجه و به کرات تحریک شوند. بازی‌های فیزیکی‌ای که پدران با فرزندانشان انجام می‌دهند، فرصت این تجربۀ حیاتی را برای کودکان فراهم می‌آورند.
همچنین والدین باید بازی‌هایی را ابداع کنند که برای فرزندانشان فرصت تمرین در زمینۀ تشخیص و ابراز هیجانات مختلف را فراهم آورند. پژوهش‌ها نشان می‌دهند که این کار را می‌توان با تقلید کردن کارهایی که نوزاد انجام می‌دهد شروع کرد. نوزاد زبانش را بیرون می‌آورد یا سرفه می‌کند و والدین هم همان کار را انجام می‌دهند.
در موقع بازی با اطفال خود، شاد و سرحال و پرشور و پر حرکت باشید و جملات خوشایند و اعمال موزونی را تکرار کنید. بدین ترتیب، طفل روند بازی را یاد می‌گیرد و می‌تواند حرکات شما را پیش‌بینی کند.
در چنین حالتی انگار طفل به خود می‌گوید: اوه پسر، حالا موقع اتل‌متل توتوله است! وقتی‌که از بازی لذت می‌برد، یاد می‌گیرد که شادی خود را با خنده، دست‌وپا زدن و جیغ و فریاد ابراز کند.
چنین واکنش‌هایی از جانب او، والدین را تشویق می‌کند که بیشتر با او بازی کنند و این دادوستد عشق و محبت باعث تقویت ارتباط عاطفی میان او و والدین می‌شود.

به اشتراک گذاری این نوشته

یک دیدگاه